فردوسی در سال ۳۲۹ هجری قمری برابر با ۳۱۹ خورشیدی (۹۴۰ میلادی) در روستای باژ در شهرستان توس (طوس) در خراسان دیده به جهان گشود. سال
زایش فردوسی در ۳۲۹ هجری قمری از آنجا دریافته شدهاست که در یکی از
سرودههای فردوسی میتوان زمان چیرگی سلطان محمود غزنوی بر
ایران در سال ۳۸۷ هجری قمری (برابر با ۳۷۵ خورشیدی) را دریافت کرد:
بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت نوانتر شدم چون جوانی گذشت
فریدون بیداردل زنده شد زمین و زمان پیش او بنده شد
همچنین با درنگریستن به این که فردوسی در سال ۳۸۷ قمری، پنجاه و هشت
ساله بودهاست، میتوان درست بودن این گمانه را پذیرفت.
بر پایهٔ اشارههای ضمنی فردوسی دانسته شدهاست که او دهقان
و دهقانزاده بود. دهقان در عصر فردوسی و در شاهنامهٔ او به معنی
ایرانیتبار و نیز به معنی مالک روستا یا رئیس شهر بودهاست. در
بارهٔ دوران کودکی و جوانی او نه خود شاعر سخنی گفته و نه در
بنمایههای کهن جز افسانه و خیالبافی چیزی به چشم
میخورد. با این حال از دقت در ساختار زبانی و بافت تاریخی-فرهنگی
شاهنامه میتوان دریافت که او در دوران پرورش و بالندگی خویش از راه
مطالعه و ژرفنگری در سرودهها و نوشتارهای پیشینیان خویش
سرمایهٔ کلانی اندوخته که بعدها دستمایهٔ او در سرایش شاهنامه
شدهاست. همچنین از شاهنامه این گونه برداشت کردهاند که فردوسی
با زبان عربی و دیوانهای شاعران عرب و نیز با زبان پهلوی آشنا
بودهاست.
آغاز زندگی فردوسی همزمان با گونهای جنبش نوزایش در میان
ایرانیان بود که از سدهٔ سوم هجری آغاز شده و دنباله و اوج آن به سدهٔ
چهارم رسید، و گرانیگاه آن خراسان و سرزمینهای فرارود بود. در
درازنای همین دو سده شمار چشمگیری از سرایندگان و نویسندگان پدید آمدند و
با آفرینش ادبی خود زبان پارسی دری را که توانسته بود در برابر زبان عربی
پایدار بماند، توانی روزافزون بخشیدند و به صورت زبان ادبی و فرهنگی
درآوردند. فردوسی از همان روزگار کودکی بینندهی کوششهای مردم
پیرامونش برای پاسداری ارزشهای دیرینه بود و خود نیز در چنان زمانه
و زمینهای پا به پای بالندگی جسمی به فرهیختگی رسید و رهرو
سختگام همان راه شد.
نمایی از داستانهای شاهنامه در آرامگاه فردوسی
کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان
سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب فارسی بودند. آغاز سرودن شاهنامه
را بر پایهٔ شاهنامه ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی میدانند،
اما با درنگریستن به توانایی فردوسی میتوان چنین برداشت کرد که وی
در جوانی نیز به سرایندگی میپرداخته است و چه بسا سرودن
بخشهایی از شاهنامه را در همان زمان و بر پایه داستانهای کهنی
که در داستانهای گفتاری مردم جای داشتهاند، آغاز کرده
است. این گمانه میتواند یکی از سببهای ناهمگونیهای زیاد
ویرایشهای دستنویس شاهنامه باشد، به این سان که ویرایشهای
کهنتری از این داستانهای پراکنده دستمایه
نسخهبرداران شده باشد. از میان داستانهایی که گمان
میرود در زمان جوانی وی گفته شده باشد میتوان داستانهای
بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو، و داستان
سیاوش را نام برد. فردوسی پس از آگاهی یافتن از مرگ دقیقی توسی و
نیمهکاره ماندن گشتاسبنامه سرودهٔ او (که به زمانه زرتشت
میپردازد)، به نگاشته شدن شاهنامه ابومنصوری، که به نثر بوده و
بنمایهی دقیقی توسی در سرودن گشتاسبنامه بودهاست،
پی برد و به دنبال آن به بخارا، پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ
جهان») رفت تا آن را بیابد و بازمانده آن را به شعر در آورد. فردوسی
در این سفر «شاهنامهٔ ابومنصوری» را نیافت اما در بازگشت به
توس، امیرک منصور، که از دوستان فردوسی بودهاست و «شاهنامه
ابومنصوری» به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق یکپارچه و
نوشته شده بود، نسخهای از آن را در اختیار فردوسی نهاد.
سرایش شاهنامه
شاهنامه پرآوازهترین سروده فردوسی
و یکی از بزرگترین نوشتههای ادبیات کهن پارسی میباشد.
فردوسی سرودن شاهنامه را بر پایهٔ نوشتار ابومنصوری در حدود سال ۳۷۰ هجری
قمری آغاز کرد و سر انجام آن را در سال ۳۸۴ هجری قمری (برابر با ۳۷۲
خورشیدی) با این بیتها به انجام رساند:
سر آمد کنون قصهٔ یزدگرد به ماه سفندارمذ روز ارد
ز هجرت سه صد سال و هشتاد و چار به نام جهان داور کردگار
این ویرایش نخستین شاهنامه بود و فردوسی نزدیک به بیست سال دیگر در
تکمیل و تهذیب آن کوشید. این سالها همزمان با برافتادن
سامانیان و برآمدن سلطان محمود غزنوی بود. فردوسی در سال ۳۹۴ هجری قمری
(برابر با ۳۸۲ خورشیدی) در سن شصت و پنج سالگی بر آن شد که شاهنامه را به
سلطان محمود اهدا کند، و از این رو دست به کار تدوین ویرایش تازهای
از شاهنامه شد. فردوسی در ویرایش دوم، بخشهای مربوط به پادشاهی
ساسانیان را تکمیل کرد.پایان ویرایش دوم شاهنامه در سال ۴۰۰ هجری قمری در
هفتاد و یک سالگی فردوسی بودهاست:
چو سال اندر آمد به هفتاد و یک همی زیر بیت اندر آرم فلک
ز هجرت شده پنج هشتاد بار به نام جهان داور کردگار
فردوسی شاهنامه را در شش یا هفت دفتر به دربار غزنه نزد سلطان محمود
فرستاد. به گفته خود فردوسی، سلطان محمود «نکرد اندر این داستانها
نگاه» و پاداشی هم برای وی نفرستاد. از این رویداد تا پایان
زندگانی، فردوسی بخشهای دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر در گله
و انتقاد از محمود و تلخکامی سراینده از اوضاع زمانه بودهاست.
در روزهای پایانی زندگی فردوسی از سن خود دو بار یاد کرده، و خود را هشتاد
ساله و جای دیگر هفتاد و شش ساله خواندهاست:
کنون عمر نزدیک هشتاد شد امیدم به یک باره بر باد شد
کنون سالم آمد به هفتاد و شش غنوده همه چشم میشار فش
آرامگاه فردوسی در توس خراسان
سال مرگ فردوسی تا چهار سده پس از زمان او در بنمایههای
کهن نیامدهاست. نخستین نوشتهای که از زمان مرگ فردوسی یاد
کرده مقدمه شاهنامه بایسنغری است که سال ۴۱۶ هجری قمری را
آوردهاست. این دیباچه که امروزه بیپایه بودن نوشتارهای آن به
اثبات رسیده از بنمایه دیگری یاد نکرده است.
تذکرهنویسان بعدی همین تاریخ را بازگو کردهاند. جدای از آن
تذکرةالشعرای دولتشاه (که آن هم بسیار بیپایهاست) زمان
مرگ او را در سال ۴۱۱ هجری قمری آوردهاست. محمدامین ریاحی، با
درنگریستن در گفتههایی که فردوسی از سن و ناتوانی خود یاد
کردهاست، این گونه نتیجهگیری کردهاست که فردوسی
میبایستً پس از سال ۴۰۵ هجری قمری و پیش از سال ۴۱۱ هجری قمری از
جهان رفته باشد.
پس از مرگ، از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری
شد و سرانجام در باغ خود وی یا دخترش در توس به خاک سپرده شد. چرایی به
خاک سپرده نشدن او در گورستان مسلمانان را به سبب دشمنی یکی از دانشمندان
کینهتوز توس (بر پایه چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانستهاند.
عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را اینگونه آوردهاست
که «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازهٔ فردوسی نماز
نخواندهاست و حمدالله مستوفی در پیشگفتارظفرنامه او را شیخ
ابوالقاسم کُرّکانی دانستهاست که پیروان زیادی داشتهاست. برخی
نویسندگان دیگر نام او را «ابوالقاسم گرگانی» یا
«جرجانی» نیز آوردهاند که گمان میرودً
عربیشده نام گرگانی باشد. ریاحی پیوند دادن آن رخداد را با کُرّکانی
صوفی ناروا دانستهاست از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی نزدیک به
سی سال داشتهاست.
سرودههای فردوسی
تنها سرودهای که روشن شده از برای
فردوسی است، خود شاهنامهاست (جدای از بیتهایی که خود او از
سرودههای دقیقی دانستهاست). سرودههای دیگری نیز از
فردوسی دانسته شدهاند مانند چند قطعه، رباعی، قصیده، و غزل که
پژوهشگران در این که سراینده آنها فردوسی باشد، بسیار دودل میباشند
و به ویژه قصیدهها را سرودهٔ زمان صفویان میدانند. سرودههای
دیگری نیز از برای فردوسی دانسته شدهاند که بیشترشان بی پایه هستند.
نامورترین آنها مثنویای به نام یوسف و زلیخا است که در مقدمه
بایسنغری سرودهٔ فردوسی به شمار رفتهاست. اما این گمانه از سوی
پژوهشگران نادرست دانسته شده و از آن میان مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری
شمسی گویندهٔ آن را «ناظم بیمایهای به نام شمسی»
یافتهاست. محمدامین ریاحی او را شرفالدین یزدی (که ریاحی او
را «دروغپرداز» نامیدهاست) دانستهاست و بر
این باور بودهاست که مقدمهٔ بایسنغری را هم همین نویسنده نوشته
باشد. یکی از نگاشتههای دیگری که از فردوسی دانسته
بودهاند گرشاسبنامه است که روشن شده است که از اسدی
توسی است و چند دهه پس از مرگ فردوسی سروده شدهاست.
سنگ مزار فردوسی
تندیسهای زیادی از فردوسی ساخته
شده که شاید کهنترین آنها تندیس باغ نگارستان باشد. تندیسهای
دیگر : تندیس میدان فردوسی، تندیس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، تندیس
دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی، تندیس رم ایتالیا و تندیس آرامگاه فردوسی.
بزرگداشت فردوسی
در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز
بزرگداشت فردوسی نامگذاری شدهاست. هر سال در این روز آیینهای
بزرگداشت فردوسی و شاهنامه در دانشگاهها و نهادهای پژوهشی برگزار
میشود.
نمونه سرودهها
نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار دراز است دست فلک بر بدی همه نیکویی کن اگر بخردی چو نیکی کنی، نیکی آید برت بدی را بدی باشد اندرخورت چو نیکی نمایدت کیهانخدای تو با هر کسی نیز، نیکی نمای مکن بد، که بینی به فرجام بد ز بد گردد اندر جهان، نام بد به نیکی بباید تن آراستن که نیکی نشاید ز کس خواستن وگر بد کنی، جز بدی ندروی شبی در جهان شادمان نغنوی نمانیم کین بوم ویران کنند همی غارت از شهر ایران کنند نخوانند بر ما کسی آفرین چو ویران بود بوم ایران زمین دریغ است ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود
مدیریت
یکشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1391 ساعت 12:29 ق.ظ